خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۱۴۹

غزل شمارهٔ ۲۱۴۹

ای تو خموش پرسخن چیست خبر بیا بگو

سوره هل اتی بخوان نکته لافتی بگو

خیمه جان بر اوج زن در دل بحر موج زن

مشک وجود بردران ترک دو سه سقا بگو

چونک ز خود سفر کنی وز دو جهان گذر کنی

کیست کز او حذر کنی هیچ سخن مخا بگو

از می لعل پرگهر بی‌خبری و باخبر

در دل ما بزن شرر بر سر ما برآ بگو

ساقی چرخ در طرب مجلس خاک خشک لب

زین دو بزاده روز و شب چیست سبب مرا بگو

از دل چرخ در زمین باغ و گل است و یاسمین

باد خزانش در کمین چیست چنین چرا بگو

بخل و سخا و خیر و شر نیست جدا ز یک دگر

نیست یکی و نیست دو چیست یکی دو تا بگو

بلبل مست تا به کی ناله کنی ز ماه دی

ذکر جفا بس است هی شکر کن از وفا بگو

هیچ در این دو مرحله شکر تو نیست بی‌گله

نقش فنا بشو هله ز آینه صفا بگو

جزو بهل ز کل بگو خار بهل ز گل بگو

درگذر از صفات او ذات نگر خدا بگو

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.