خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۱۱۷

غزل شمارهٔ ۲۱۱۷

پیشتر آ ای صنم شنگ من

ای صنم همدل و همرنگ من

شیوه گری بین که دلم تنگ شد

تا تو بگوییش که دلتنگ من

جنگ کنم با دل خود چون عوان

تا تو بگویی سره سرهنگ من

چند بپرسی که رخت زرد چیست

از غم تو ای بت گلرنگ من

دوش به زهره همه شب می‌رسید

زاری این قالب چون چنگ من

جان مرا از تن من بازخر

تا برهد جان من از ننگ من

ای شده از لطف لب لعل تو

صیرفی زر دل چون سنگ من

صلح بده جان مرا و مرا

کز جهت توست همه جنگ من

پای من از باد روانتر شود

گر تو بگویی که بیا لنگ من

زان شده‌ام بسته آونگ تو

کز تو شود چون شکر آونگ من

ای تو ز من فارغ و من زار زار

اه چه شوم چون کنی آهنگ من

زنگی غم بر در شادی روم

روم مرا بازخر از زنگ من

بی‌گهی و دوری ره باک نیست

نیم قدم شد ز تو فرسنگ من

پیری من گشته به از کودکی

تازه شده روی پرآژنگ من

خامش کن چون خمشان دنگ باش

تات بگوید خمش و دنگ من

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.