خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۱۰۰

غزل شمارهٔ ۲۱۰۰

چند بوسه وظیفه تعیین کن

به شکرخنده‌ایم شیرین کن

آن دلت را خدای نرم کناد

این دعای خوش است آمین کن

مگر این را به خواب خواهم دید

من بخسبم کنار بالین کن

ای فسون اجل فراق لبت

رو فسون مسیح آیین کن

عرصه چرخ بی‌تو تنگ آمد

هین براق وصال را زین کن

حسن داری وفاست لایق حسن

حسن را با وفا تو کابین کن

چون بمیرند رحم خواهی کرد

آنچ آخر کنی تو پیشین کن

حاجیان مانده‌اند از ره حج

داروی اشتران گرگین کن

تا به کعبه وصال تو برسند

چاره آب و زاد و خرجین کن

ای دو چشم جهان به تو روشن

این جهان را تو آن جهان بین کن

از تجلی آفتاب رخت

چشم و دل را چو طور سینین کن

بس کنم شد ز حد گستاخی

من کی باشم که گویمت این کن

گر نبود این سخن ز من لایق

آنچ آن لایق است تلقین کن

شمس تبریز بر افق بخرام

گو شمال هلال و پروین کن

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.