خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۰۶۲

غزل شمارهٔ ۲۰۶۲

سیر نشد چشم و دل از نظر شاه من

سیر مشو هم تو نیز زین دل آگاه من

مشک و سقا سیر شد از جگر گرم من

هیچ بجز آب نیست لذت و دلخواه من

درشکنم کوزه را پاره کنم مشک را

روی به دریا نهم نیست جز این راه من

چند شود تر زمین از مدد اشک من

چند بسوزد فلک از تبش و آه من

چند بگوید دلم وای دلم وای دل

چند بگوید لبم راز شهنشاه من

رو سوی بحری کز او هر نفسی موج موج

آمد و اندرربود خیمه و خرگاه من

آب خوشی جوش کرد نیم شب از خانه‌ام

یوسف حسن اوفتاد ناگه در چاه من

ز آب رخ یوسفی خرمن من سیل برد

دود برآمد ز دل سوخته شد کاه من

خرمن من گر بسوخت باک ندارم خوشم

صد چو مرا بس بود خرمن آن ماه من

عقل نخواهم بس است دانش و علمش مرا

شمع رخ او بس است در شب بی‌گاه من

گفت کسی کاین سماع جاه و ادب کم کند

جاه نخواهم که عشق در دو جهان جاه من

در پی هر بیت من گویم پایان رسید

چون ز سرم می‌برد آن شه آگاه من

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.