خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۰۴۸

غزل شمارهٔ ۲۰۴۸

آن کیست ای خدای کز این دام خامشان

ما را همی‌کشد به سوی خود کشان کشان

ای آنک می‌کشی تو گریبان جان ما

از جمع سرکشان به سوی جمع سرخوشان

بگرفته گوش ما و بسوزیده هوش ما

ساقی باهشانی و آرام بی‌هشان

بی‌دست می‌کشی تو و بی‌تیغ می‌کشی

شاگرد چشم تو نظر بی‌گنه کشان

آب حیات نزل شهیدان عشق توست

این تشنه کشتگان را ز آن نزل می‌چشان

دل را گره گشای نسیم وصال توست

شاخ امید را به نسیمی همی‌فشان

خود حسن ساکن است و مقیم اندر آن وجود

زان ساکنند زیر و زبر این مفتشان

مقصود ره روان همه دیدار ساکنان

مقصود ناطقان همه اصغای خامشان

آتش در آب گشته نهان وقت جوش آب

چون آب آتش آمد الغوث ز آتشان

در روح دررسی چو گذشتی ز نقش‌ها

وز چرخ بگذری چو گذشتی ز مه وشان

همیان چه می‌نهی به امانت به مفلسان

پا را چه می‌نهی تو به دندان گربشان

از نو چو میر گولان بستد کلاه و کفش

خواهی تو روستایی خواهی ز اکدشان

دانش سلاح توست و سلاح از نشان مرد

مردی چو نیست به که نباشد تو را نشان

دیگر مگو سخن که سخن ریگ آب توست

خورشید را نگر چو نه‌ای جنس اعمشان

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.