خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۹۹۹

غزل شمارهٔ ۱۹۹۹

مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن

جان پی پاره بگیر و جگرم پاره مکن

مر تو را عاشق دل داده و غمخوار بسی است

جان و سر قصد سر این دل غمخواره مکن

نظر رحم بکن بر من و بیچارگیم

جز تو ار چاره گری هست مرا چاره مکن

پیش آتشکده عشق تو دل شیشه گر است

دل خود بر دل چون شیشه من خاره مکن

هر دمی هجر ستمکار تو دم می دهدم

هر دمم دم ده بی‌باک ستمکاره مکن

تن پربند چو گهواره و دل چون طفل است

در کنارش کش و وابسته گهواره مکن

پیش خورشید رخت جان مرا رقصان دار

همچو شب جان مرا بند هر استاره مکن

ز دغل عالم غدار دو صد سر دارد

سر من در سر این عالم غداره مکن

صد چو هاروت و چو ماروت ز سحرش بسته‌ست

مر مرا بسته این جادوی سحاره مکن

خمر یک روزه این نفس خمار ابد است

هین مرا تشنه این خاین خماره مکن

لعب اول چو مرا بست میفزا بازی

ز آنچ یک باره شدم مات تو ده باره مکن

جمله عیاری ناسوت ز لاهوت تو است

تو دگر یاری این کافر عیاره مکن

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.