خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۷۷۵

غزل شمارهٔ ۱۷۷۵

گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم

گر تو میی من قدحم ور ترشی من کبرم

عبس وجها سندی کان سناه مددی

کل هوی یهویه ذاک جمیل و کرم

زنده نباشد دل من گر به مهش دل ندهم

عقل ندارد سر من گر ز نباتش نچرم

مبسمه بلبلنی عابسه زلزلنی

ما شطه شیبنی غیبته الف هرم

گر کژی آرم سوی او همچو کمان تیر خورم

ور هنر آرم سوی او عرضه کنم بی‌هنرم

بارحتی فکرته هیجنی قلقلنی

قمت اطوف سکرا مغتنما حول حرم

گر پی رایش نروم باد گسسته رگ من

ور سوی بحرش نروم باد شکسته گهرم

ظلت به مقتنیا مرتزقا مجتنیا

نخله خلد نبتت وسط ریاض و ارم

چونک شکارش نشوم خواجه یقین دان که سگم

چون پی اسپش ندوم خواجه یقین دان که خرم

کنت ثقیلا کسلا خففنی جذبته

نمت علی قارعه عاصفنی سیل عرم

گفتم بسته‌ست دلم گفت منم قفل گشا

گفتم کشتی تو مرا گفت من از تو بترم

رو سخن کار مگو کز همه آزاد شدم

رو سخن خار مگو چون همه گل می سپرم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.