خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۷۵۱

غزل شمارهٔ ۱۷۵۱

تشنه خویش کن مده آبم

عاشق خویش کن ببر خوابم

تا شب و روز در نماز آیم

ای خیال خوش تو محرابم

گر خیال تو در فنا یابم

در زمان سوی مرگ بشتابم

بر امید خیال گوهر تو

جاذب هر مسی چو قلابم

بر امید مسبب الاسباب

رهزن کاروان اسبابم

رحمتی آر و پادشاهی کن

کاین فراق تو بر نمی‌تابم

زان همی‌گردم و همی‌نالم

که بر آب حیات دولابم

زان چو روزن گشاده‌ام دل و چشم

که تویی آفتاب و مهتابم

آن زمانی که نام تو شنوم

مست گردند نام و القابم

آن زمانی که آتش تو رسد

بجهد این دل چو سیمابم

بس کن از گفت کز غبار سخن

خود سخن بخش را نمی‌یابم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.