خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۷۴۱

غزل شمارهٔ ۱۷۴۱

به کوی عشق تو من نامدم که بازروم

چگونه قبله گذارم چو در نماز روم

بجز که کور نخواهد که من به هیچ سبب

به سوی ظلمت از آن شمع صدطراز روم

کدام عقل روا بیند این که من تشنه

به غیر حضرت آن بحر بی‌نیاز روم

براق عشق گزیدم که تا به دور ابد

به سوی طره هندو به ترک تاز روم

شب چو باز و بط روز را بسوزد پر

چو در سحر به مناجات او به راز روم

چو چشم بند قضا راه چشم بسته کند

به بوی عنبریش چشم‌ها فرازروم

به خاک پای خداوند شمس تبریزی

که چون شدم ز وی از دست سرفراز روم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.