خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۷۰۷

غزل شمارهٔ ۱۷۰۷

چیزی مگو که گنج نهانی خریده‌ام

جان داده‌ام ولیک جهانی خریده‌ام

رویم چو زرگر است از او این سخن شنو

دادم قراضه زر و کانی خریده‌ام

از چشم ترک دوست چه تیری که خورده‌ام

وز طاق ابروش چه کمانی خریده‌ام

با خلق بسته بسته بگویم من این حدیث

با کس نگویم این ز فلانی خریده‌ام

هر چند بی‌زبان شده بودم چو ماهیی

دیدم شکرلبی و زبانی خریده‌ام

ناگاه چون درخت برستم میان باغ

زان باغ بی‌نشانه نشانی خریده‌ام

گفتم میان باغ خود آن را میانه نیست

لیک از میان نیست میانی خریده‌ام

کردم قران به مفخر تبریز شمس دین

بیرون ز هر دو قرن قرانی خریده‌ام

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.