خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۶۹۷

غزل شمارهٔ ۱۶۹۷

آری ستیزه می کن تا من همی‌ستیزم

چندین زبون نیم که ز استیز تو گریزم

از حیله خواب رفتی هر سوی می بیفتی

والله که گر بخسپی این باده بر تو ریزم

ای دولت مصور پیش من آر ساغر

زودم به ره مکن جان من سخت دیرخیزم

هر لحظه روت گوید من شمع شب فروزم

هر لحظه موت گوید من ناف مشک بیزم

نپذیرم ای سمن بر کمتر ز هجده ساغر

نرمی کن و حلیمی ای یار تند و تیزم

ای لطف بی‌کناره خوش گیر در کنارم

چون در بر تو میرم نغز است رستخیزم

ساغر بیار و کم کن این لاغ و این ندیمی

من مست آن عروسم نی سخره جهیزم

خواهم شراب ناری تو دیگ پیشم آری

کی گرد دیگ گردم آخر نه کفچلیزم

درده شراب رهبان ای همدم مسیحان

نی چون خران عنگم نی عاشق کمیزم

خامش ز عشق بشنو گوید تو گر مرایی

من یار رستمانم نی یار مرد حیزم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.