خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۶۸۶

غزل شمارهٔ ۱۶۸۶

گفتم که عهد بستم وز عهد بد برستم

گفتا چگونه بندی چیزی که من شکستم

با وی چو شهد و شیرم هم دامنش بگیرم

اما چگونه گیرم چون من شکسته دستم

خود دامنش نگیرد الا شکسته دستی

اکنون بلند گردم کز جور کرد پستم

تا من بلند باشم پستم کند به داور

چون نیست کرد آنگه بازآورد به هستم

ای حلقه‌های زلفش پیچیده گرد حلقم

افغان ز چشم مستش کان مست کرد مستم

آمد خیال مستش مستانه حمله آورد

چندان بهانه کردم وز دست او نرستم

حلقه زدم به در بر آواز داد دلبر

گفتا که نیست این جا یعنی بدان که هستم

گفتم که بنده آمد گفت این دم تو دام است

من کی شکار دامم من کی اسیر شستم

گفتم اگر بسوزی جان مرا سزایم

ای بت مرا بسوزان زیرا که بت پرستم

من خشک از آن شدستم تا خوش مرا بسوزی

چون تو مرا بسوزی از سوختن برستم

هر جا روی بیایم هر جا روم بیایی

در مرگ و زندگانی با تو خوشم خوشستم

ای آب زندگانی با تو کجاست مردن

در سایه تو بالله جستم ز مرگ جستم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.