خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۶۳۶

غزل شمارهٔ ۱۶۳۶

از بت باخبر من خبری می رسدم

وز لب چون شکر او شکری می رسدم

شکر اندر شکر اندر شکر است

شکری در دهن است و دگری می رسدم

هر دم از گلشن او طرفه گلی می سکلم

هر زمان تازه گل از شاخ تری می رسدم

خیره از عشق ویم کز هوسش هر نفسی

عاشق سوخته خیره سری می رسدم

آن یکی زرد شده کآتش او می کشدم

وین دگر هست که از وی نظری می رسدم

وان دگر بر در آن خانه او بنشسته

که در ار باز نشد بانگ دری می رسدم

وان یکی بر سر آن خاک سرک بنهاده

که ز خاکش صفت جانوری می رسدم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.