خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۵۸۰

غزل شمارهٔ ۱۵۸۰

تا دلبر خویش را نبینیم

جز در تک خون دل نشینیم

ما به نشویم از نصیحت

چون گمره عشق آن بهینیم

اندر دل درد خانه داریم

درمان نبود چو همچنینیم

در حلقه عاشقان قدسی

سرحلقه چو گوهر نگینیم

حاشا که ز عقل و روح لافیم

آتش در ما اگر همینیم

گر از عقبات روح جستی

مستانه مرو که در کمینیم

چون فتنه نشان آسمانیم

چون است که فتنه زمینیم

چون ساده‌تر از روان پاکیم

پرنقش چرا مثال چینیم

پژمرده شود هزار دولت

ما تازه و تر چو یاسمینیم

گر متهمیم پیش هستی

اندر تتق فنا امینیم

ما پشت بدین وجود داریم

کاندر شکم فنا جنینیم

تبریز ببین چه تاجداریم

زان سر که غلام شمس دینیم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.