خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۵۵۱

غزل شمارهٔ ۱۵۵۱

از اصل چو حورزاد باشیم

شاید که همیشه شاد باشیم

ما داد طرب دهیم تا ما

در عشق امیرداد باشیم

چون عشق بنا نهاد ما را

دانی که نکونهاد باشیم

در عشق توام گشاد دیده

چون عشق تو باگشاد باشیم

ما را چو مراد بی‌مرادی است

پس ما همه بر مراد باشیم

چون بنده بندگان عشقیم

کیخسرو و کیقباد باشیم

چون یوسف آن عزیز مصریم

هر چند که در مزاد باشیم

بر چهره یوسفی حجابی است

اندر پس پرده راد باشیم

خود باد حجاب را رباید

ما منتظران باد باشیم

ما دل به صلاح دین سپردیم

تا در دل او به یاد باشیم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.