خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۵۴۴

غزل شمارهٔ ۱۵۴۴

مرا گویی چه سانی من چه دانم

کدامی وز کیانی من چه دانم

مرا گویی چنین سرمست و مخمور

ز چه رطل گرانی من چه دانم

مرا گویی در آن لب او چه دارد

کز او شیرین زبانی من چه دانم

مرا گویی در این عمرت چه دیدی

به از عمر و جوانی من چه دانم

بدیدم آتشی اندر رخ او

چو آب زندگانی من چه دانم

اگر من خود توام پس تو کدامی

تو اینی یا تو آنی من چه دانم

چنین اندیشه‌ها را من کی باشم

تو جان مهربانی من چه دانم

مرا گویی که بر راهش مقیمی

مگر تو راهبانی من چه دانم

مرا گاهی کمان سازی گهی تیر

تو تیری یا کمانی من چه دانم

خنک آن دم که گویی جانت بخشم

بگویم من تو دانی من چه دانم

ز بی‌صبری بگویم شمس تبریز

چنینی و چنانی من چه دانم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.