خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۵۴۰

غزل شمارهٔ ۱۵۴۰

بیا با هم سخن از جان بگوییم

ز گوش و چشم‌ها پنهان بگوییم

چو گلشن بی‌لب و دندان بخندیم

چو فکرت بی‌لب و دندان بگوییم

به سان عقل اول سر عالم

دهان بربسته تا پایان بگوییم

سخندانان چو مشرف بر دهانند

برون از خرگه ایشان بگوییم

کسی با خود سخن پیدا نگوید

اگر جمله یکیم آن سان بگوییم

تو با دست تو چون گویی که برگیر

چو همدستیم از آن دستان بگوییم

بداند دست و پا از جنبش دل

دهان ساکن دل جنبان بگوییم

بداند ذره ذره امر تقدیر

اگر خواهی مثال آن بگوییم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.