خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۵۳۸

غزل شمارهٔ ۱۵۳۸

بر آن بودم که فرهنگی بجویم

که آن مه رو نهد رویی به رویم

بگفتم یک سخن دارم به خاطر

به پیش آ تا به گوش تو بگویم

که خوابی دیده‌ام من دوش ای جان

ز تو خواهم که تعبیرش بجویم

ندارم محرم این خواب جز تو

تو بشنو ای شه ستارخویم

بجنبانید سر را و بخندید

سری را که بداند مو به مویم

که یعنی حیله با من می سکالی

که من آیینه هر رنگ و بویم

مثال لعبتی ام در کف او

که نقش سوزن زردوز اویم

نباشد بی‌حیات آن نقش کو کرد

کمین نقشش منم درهای و هویم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.