خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۵۱۵

غزل شمارهٔ ۱۵۱۵

چه نزدیک است جان تو به جانم

که هر چیزی که اندیشی بدانم

از این نزدیکتر دارم نشانی

بیا نزدیک و بنگر در نشانم

به درویشی بیا اندر میانه

مکن شوخی مگو کاندر میانم

میان خانه‌ات همچون ستونم

ز بامت سرفرو چون ناودانم

منم همراز تو در حشر و در نشر

نه چون یاران دنیا میزبانم

میان بزم تو گردان چو خمرم

گه رزم تو سابق چون سنانم

اگر چون برق مردن پیشه سازم

چو برق خوبی تو بی‌زبانم

همیشه سرخوشم فرقی نباشد

اگر من جان دهم یا جان ستانم

به تو گر جان دهم باشد تجارت

که بدهی به هر جانی صد جهانم

در این خانه هزاران مرده بیش اند

تو بنشسته که اینک خان و مانم

یکی کف خاک گوید زلف بودم

یکی کف خاک گوید استخوانم

شوی حیران و ناگه عشق آید

که پیشم آ که زنده جاودانم

بکش در بر بر سیمین ما را

که از خویشت همین دم وارهانم

خمش کن خسروا هم گو ز شیرین

ز شیرینی همی‌سوزد دهانم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.