خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۵۱۱

غزل شمارهٔ ۱۵۱۱

بیا ای آنک بردی تو قرارم

درآ چون تنگ شکر در کنارم

دل سنگین خود را بر دلم نه

نمی‌بینی که از غم سنگسارم

بیا نزدیک و بر رویم نظر کن

نشانی‌ها نگر کز عشق دارم

بسوزم پرده هفت آسمان را

اگر از سوز دل دودی برآرم

خزان گر باغ و بستان را بسوزد

بخنداند جهان را نوبهارم

جهان گوید که بازآ ای بهاران

که از ظلم خزان صد داغ دارم

بگردان ساقیا جام خزانی

که از عشق بهار اندر خمارم

بده چیزی که پنهان است چون جان

به جان تو مده بیش انتظارم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.