خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۵۰۰

غزل شمارهٔ ۱۵۰۰

چنان مست است از آن دم جان آدم

که نشناسد از آن دم جان آدم

ز شور اوست چندین جوش دریا

ز سرمستی او مست است عالم

زهی سرده که گردن زد اجل را

که تا دنیا نبیند هیچ ماتم

شراب حق حلال اندر حلال است

می خنب خدا نبود محرم

از این باده جوان گر خورده بودی

نبودی پشت پیر چرخ را خم

زمین ار خورده بودی فارغستی

از آنک ابر تر بارد بر او نم

دل محرم بیان این بگفتی

اگر بودی به عالم نیم محرم

ز آب و گل برون بردی شما را

اگر بودی شما را پای محکم

رسید این عشق تا پای شما را

کند محکم ز هر سستی مسلم

بگو باقی تو شمس الدین تبریز

که بر تو ختم شد والله اعلم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.