خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۴۹۳

غزل شمارهٔ ۱۴۹۳

ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم

جان داده و دل بسته سودای دمشقیم

زان صبح سعادت که بتابید از آن سو

هر شام و سحر مست سحرهای دمشقیم

بر باب بریدیم که از یار بریدیم

زان جامع عشاق به خضرای دمشقیم

از چشمه بونواس مگر آب نخوردی

ما عاشق آن ساعد سقای دمشقیم

بر مصحف عثمان بنهم دست به سوگند

کز لولوی آن دلبر لالای دمشقیم

از باب فرج دوری و از باب فرادیس

کی داند کاندر چه تماشای دمشقیم

بر ربوه برآییم چو در مهد مسیحیم

چون راهب سرمست ز حمرای دمشقیم

در نیرب شاهانه بدیدیم درختی

در سایه آن شسته و دروای دمشقیم

اخضر شده میدان و بغلطیم چو گویی

از زلف چو چوگان که به صحرای دمشقیم

کی بی‌مزه مانیم چو در مزه درآییم

دروازه شرقی سویدای دمشقیم

اندر جبل صالح کانی است ز گوهر

زان گوهر ما غرقه دریای دمشقیم

چون جنت دنیاست دمشق از پی دیدار

ما منتظر رأیت حسنای دمشقیم

از روم بتازیم سوم بار سوی شام

کز طره چون شام مطرای دمشقیم

مخدومی شمس الحق تبریز گر آن جاست

مولای دمشقیم و چه مولای دمشقیم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.