خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۴۸۶

غزل شمارهٔ ۱۴۸۶

چون آینه رازنما باشد جانم

تانم که نگویم نتوانم که ندانم

از جسم گریزان شدم از روح بپرهیز

سوگند ندانم نه از اینم نه از آنم

ای طالب بو بردن شرط است به مردن

زنده منگر در من زیرا نه چنانم

اندر کژیم منگر وین راست سخن بین

تیر است حدیث من و من همچو کمانم

این سر چو کدو بر سر وین دلق تن من

بازار جهان در به کی مانم به کی مانم

وان گاه کدو بر سر من پر ز شرابی

دارمش نگوسار از او من نچکانم

ور زان که چکانم تو ببین قدرت حق را

کز بحر بدان قطره جواهر بستانم

چون ابر دو چشمم بستد جوهر آن بحر

بر چرخ وفا آید این ابر روانم

در حضرت شمس الحق تبریز ببارم

تا سوسن‌ها روید بر شکل زبانم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ – ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *