خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۴۶۱

غزل شمارهٔ ۱۴۶۱

پایی به میان درنه تا عیش ز سر گیرم

تو تلخ مشو با من تا تنگ شکر گیرم

بی‌رنگ فرورفتم در عشق تو ای دلبر

برکش تو از این خنبم تا رنگ دگر گیرم

دلتنگتر از میمم چون در طمع و بیمم

من قرص به دو نیمم چون شکل قمر گیرم

ای از رخ شاه جان صد بیذق را سلطان

بر اسب نشین ای جان تا غاشیه برگیرم

وز باد لجاج خود وز غصه نیک و بد

هر چند بدم در خود والله که بتر گیرم

امنی است مرا از تو امنم تویی ای مه رو

یا امن دهم زین سو یا راه خطر گیرم

چون سرو خمید از من گلزار چرید از من

ایمان چو رمید از من ترسم که کفر گیرم

تو غمزه غمازی از تیر سپر سازی

چون تیر تو اندازی پس من چه سپر گیرم

زیر و زبر عشقم شمس الحق تبریز است

جان را ز پی عشقش من زیر و زبر گیرم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.