خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۴۵۴

غزل شمارهٔ ۱۴۵۴

گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم

گفتا که به غیر آن صد چیز عجب دارم

گفتم که در این بازی ما را سببی سازی

گفتا که من این بازی بیرون سبب دارم

هر طایفه با قومی خویشی و نسب دارند

من با غم عشق تو خویشی و نسب دارم

بیرون مشو از دیده ای نور پسندیده

کز دولت نور تو مطلوب طلب دارم

آنم که ز هر آهش در چرخ زنم آتش

وز آتش بر آتش از عشق لهب دارم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.