خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۴۵۰

غزل شمارهٔ ۱۴۵۰

بستان قدح از دستم ای مست که من مستم

کز حلقه هشیاران این ساعت وارستم

هشیار بر رندی ضدی بود و ضدی

همرنگ شو ای خواجه گر فوقم اگر پستم

هر چیز که اندیشی از جنگ از آن دورم

هر چیز که اندیشی از مهر من آنستم

تا عشق تو بگرفتم سودای تو پذرفتم

با جنگ تو یکتاام با صلح تو همدستم

اسپانخ خویشم دان با ترش پز و شیرین

با هر چه شدم پخته تا با تو بپیوستم

بی‌کار بود سازش سازش نبود نازش

گر جست غلط از من من مست برون جستم

مستی تو و مستی من بربسته به هم دامن

چون دسته و چون هاون دو هست و یکی هستم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.