خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۴۴۹

غزل شمارهٔ ۱۴۴۹

زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم

دریاب مرا ساقی والله که چنینستم

ای ساقی مست من بنگر به شکست من

ای جسته ز دست من دریاب کز آن دستم

بشکست مرا دامت بشکستم من جامت

مستی تو و مستی من بشکستی و بشکستم

ای جان و دل مستان بستان سخنم بستان

گویی که نه ای محرم هستم به خدا هستم

پر کن ز می پیشین بنشین بر من بنشین

بنشین که چنین وقتی در خواب همی‌جستم

جان و سر تو یارا بر نقد بزن ما را

مفریب و مگو فردا بردارم و بفرستم

والله که بنگذارم دست از تو چرا دارم

تا لاف زنی گویی کز عربده وارستم

خواهم که ز باد می آتش بفروزانی

خواهم که ز آب خود چون خاک کنی پستم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.