خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۳۴۱

غزل شمارهٔ ۱۳۴۱

امروز بحمدالله از دی بترست این دل

امروز در این سودا رنگی دگرست این دل

در زیر درخت گل دی باده همی‌خورد او

از خوردن آن باده زیر و زبرست این دل

از بس که نی عشقت نالید در این پرده

از ذوق نی عشقت همچون شکرست این دل

بند کمرت گشتم ای شهره قبای من

تا بسته بگرد تو همچون کمرست این دل

از پرورش آبت ای بحر حلاوت‌ها

همچون صدفست این تن همچون گهرست این دل

چون خانه هر مؤمن از عشق تو ویران شد

هر لحظه در این شورش بر بام و درست این دل

شمس الحق تبریزی تابنده چو خورشیدست

وز تابش خورشیدش همچون سحرست این دل

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.