خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۳۱۹

غزل شمارهٔ ۱۳۱۹

بباید عشق را ای دوست دردک

دل پردرد و رخساران زردک

ای بی‌درد دل و بی‌سوز سینه

بود دعوی مشتاقیت سردک

جهان عشق بس بی‌حد جهانست

تو داری دیدگان نیک خردک

چه داند روستایی مخزن شاه

کماج و دوغ داند جان کردک

بجز بانگ دفت نبود نصیبی

چو هستی چون خصی در روز گردک

اگر خواهی که مرد کار گردی

ز کار و بار خود شو زود فردک

چو چیزی یافتی خود را تو مفروش

به پیش هر دکان مانند قردک

که دعوی مردیت بی‌جان مردان

بدان آرد که گویندت که مردک

اگر ناگاه مردی پیش افتد

به خون خود دری کاری نبردک

تو دیده بسته‌ای در زهد می‌باش

به تسبیح و به ذکر چند وردک

مکن شیخی دروغی بر مریدان

ار آن ناز و کرشمه ای فسردک

شه شطرنجی ار تو کژ ببازی

به شمس الدین تبریزی تو نردک

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.