خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۳۱۱

غزل شمارهٔ ۱۳۱۱

باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق

باز برآمد ز جان نعره و هیهای عشق

باز برآورد عشق سر به مثال نهنگ

تا شکند زورق عقل به دریای عشق

سینه گشادست فقر جانب دل‌های پاک

در شکم طور بین سینه سینای عشق

مرغ دل عاشقان باز پر نو گشاد

کز قفس سینه یافت عالم پهنای عشق

هر نفس آید نثار بر سر یاران کار

از بر جانان که اوست جان و دل افزای عشق

فتنه نشان عقل بود رفت و به یک سو نشست

هر طرف اکنون ببین فتنه دروای عشق

عقل بدید آتشی گفت که عشقست و نی

عشق ببیند مگر دیده بینای عشق

عشق ندای بلند کرد به آواز پست

کای دل بالا بپر بنگر بالای عشق

بنگر در شمس دین خسرو تبریزیان

شادی جان‌های پاک دیده دل‌های عشق

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.