خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۲۹۷

غزل شمارهٔ ۱۲۹۷

مدارم یک زمان از کار فارغ

که گردد آدمی غمخوار فارغ

چو فارغ شد غم او را سخره گیرد

مبادا هیچ کس ای یار فارغ

قلندر گر چه فارغ می‌نماید

ولیکن نیست در اسرار فارغ

ز اول می‌کشد او خار بسیار

همه گل گشت و گشت از خار فارغ

چو موری دانه‌ها انبار می‌کرد

سلیمان شد شد از انبار فارغ

چو دریاییست او پرکار و بی‌کار

از او گیرند و او ز ایثار فارغ

قلندر هست در کشتی نشسته

روان در را و از رفتار فارغ

در این حیرت بسی بینی در این راه

ز کشتی و ز دریابار فارغ

به یاد بحر مست از وهم کشتی

نشسته احمقی بسیار فارغ

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.