خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۲۳۳

غزل شمارهٔ ۱۲۳۳

درون ظلمتی می‌جو صفاتش

که باشد نور و ظلمت محو ذاتش

در آن ظلمت رسی در آب حیوان

نه در هر ظلمتست آب حیاتش

بسی دل‌ها رسد آن جا چو برقی

ولی مشکل بود آن جا ثباتش

خنک آن بیدق فرخ رخی را

که هر دم می‌رساند شه به ماتش

بسی دل‌ها چو شکر شد شکسته

نگشته صاف و نابسته نباتش

بپوشیده ز خود تشریف فقرش

هم از یاقوت خود داده زکاتش

اگر رویش به قبله می‌نبینی

درون کعبه شد جای صلاتش

شب قدرست او دریاب او را

امان یابی چو برخوانی براتش

ز هجران خداوند شمس تبریز

شده نالان حیاتش از مماتش

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.