خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۱۸۸

غزل شمارهٔ ۱۱۸۸

الا ای شمع گریان گرم می‌سوز

خلاص شمع نزدیکست شد روز

خلاص شمع‌ها شمعی برآمد

که بر زنگی ظلمت‌هاست پیروز

نهان شد ظلم و ظلمت‌ها ز خورشید

نهان گردد الف چون گشت مهموز

شنو از شمس تأویلات و تعبیر

چو اندر خواب بشنیدی تو مرموز

چنین باشد بیان نور ناطق

نه لب باشد نه آواز و نه پدفوز

چو مه از ابر تن بیرون رو ای دوست

هزار اکسیر از خورشید آموز

پی خورشید بهر این دوانست

هلال و بدر صبح و شام چون یوز

چو دیدی پرده سوزی‌های خورشید

دهان از پرده دریدن فرودوز

خمش آن شیر شیران نور معنیست

پنیری شد به حرف از حاجت یوز

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.