خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۱۸۱

غزل شمارهٔ ۱۱۸۱

به سوی ما نگر چشمی برانداز

وگر فرصت بود بوسی درانداز

چو کردی نیت نیکو مگردان

از آن گلشن گلی بر چاکر انداز

اگر خواهی که روزافزون بود کار

نظر بر کار ما افزونتر انداز

وگر تو فتنه انگیزی و خودکام

رها کن داد و رسمی دیگر انداز

نگون کن سرو را همچون بنفشه

گناه غنچه بر نیلوفر انداز

ز باد و بوی توست امروز در باغ

درختان جمله رقاص و سرانداز

چو شاخ لاغری افزون کند رقص

تو میوه سوی شاخ لاغر انداز

چو آمد خار گل را اسپری بخش

چو خصم آمد به سوسن خنجر انداز

بر عاشق بری چون سیم بگشا

سوی مفلس یکی مشتی زر انداز

برآ ای شاه شمس الدین تبریز

یکی نوری عجب بر اختر انداز

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.