خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۱۷۴

غزل شمارهٔ ۱۱۷۴

مرا می‌گفت دوش آن یار عیار

سگ عاشق به از شیران هشیار

جهان پر شد مگر گوشت گرفتست

سگ اصحاب کهف و صاحب غار

قرین شاه باشد آن سگی کو

برای شاه جوید کبک و کفتار

خصوصا آن سگی کو را به همت

نباشد صید او جز شاه مختار

ببوسد خاک پایش شیر گردون

بدان لب که نیالاید به مردار

دمی می‌خور دمی می‌گو به نوبت

مده خود را به گفت و گو به یک بار

نه آن مطرب که در مجلس نشیند

گهی نوشد گهی کوشد به مزمار

ملولان باز جنبیدن گرفتند

همی‌جنگند و می‌لنگند ناچار

بجنبان گوشه زنجیر خود را

رگ دیوانگیشان را بیفشار

ملول جمله عالم تازه گردد

چو خندان اندرآید یار بی‌یار

الفت السکر ادرکنی باسکار

ایا جاری ایا جاری ایا جار

و لا تسق بکاسات صغار

فهذا یوم احسان و ایثار

و قاتل فی سبیل الجود بخلا

لیبقی منک منهاج و آثار

فقل انا صببنا الماء صبا

و نحن الماء لا ماء و لا نار

و سیمائی شهید لی بانی

قضیت عندهم فی العشق اوطار

و طیبوا و اسکروا قومی فانی

کریم فی کروم العصر عصار

جنون فی جنون فی جنون

تخفف عنک اثقالا و اوزار

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.