خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۱۶۱

غزل شمارهٔ ۱۱۶۱

مطربا عیش و نوش از سر گیر

یک دو ابریشمک فروتر گیر

ننگ بگذار و با حریف بساز

جنگ بگذار جام و ساغر گیر

لطف گل بین و جرم خار مبین

جعد بگشا و مشک و عنبر گیر

فربه از توست آسمان و زمین

این یک استاره را تو لاغر گیر

داروی فربهی خلق تویی

فربهش کن چو خواهی و برگیر

خرمش کن به یک شکرخنده

شکری را ز مصر کمتر گیر

بخت و اقبال خاک پای تواند

هر چه می‌بایدت میسر گیر

چونک سعد و ظفر غلام تواند

دشمنت را هزار لشکر گیر

ای دل ار آب کوثرت باید

آتش عشق را تو کوثر گیر

گر غلامی قیصرت باید

بنده‌اش را قباد و قیصر گیر

هر که را نبض عشق می‌نجهد

گر فلاطون بود تواش خر گیر

هر سری کو ز عشق پر نبود

آن سرش را ز دم مأخر گیر

هین مگو راز شمس تبریزی

مکن اسپید و جام احمر گیر

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.