خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۱۴۶

غزل شمارهٔ ۱۱۴۶

مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار

که دوش هیچ نخفتم ز تشنگی و خمار

لبم که نام تو گوید به باده‌اش خوش کن

سرم خمار تو دارد به مستیش تو بخار

بریز باده بر اجسامم و بر اعراضم

چنانک هیچ نماند ز من رگی هشیار

وگر خراب شوم من بود رگی باقی

چو جغد هل که بگردد در این خراب دیار

چو لاله زار کن این دشت را به باده لعل

روا مدار که موقوف داریم به بهار

ز توست این شجره و خرقه‌اش تو دادستی

که از شراب تو اشکوفه کرده‌اند اشجار

مرا چو مست کنی زین شجر برآرم سر

به خنده دل بنمایم به خلق همچو انار

مرا چو وقف خرابات خویش کردستی

توام خراب کنی هم تو باشیم معمار

بیار رطل گران تا خمش کنم پی آن

نه لایقست که باشد غلام تو مکثار

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.