خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۱۳۲

غزل شمارهٔ ۱۱۳۲

چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر

چونک ببردی دلی پرده او را مدر

چشم تو چون رهزند ره زده را ره نما

زلف تو چون سر کشد عشوه هندو مخر

عشق بود دلستان پرورش دوستان

سبز و شکفته کند باغ تو را چون شجر

وجهک وجه القمر قلبک مثل الحجر

روحک روح البقا حسنک نور البصر

عشق خران جو به جو تا لب دریای هو

کهنه خران کو به کو اسکی ببج کآمدور

دشمن ما در هنر شد به مثل دنب خر

چند بپیماییش نیست فزون کم شمر

اقسم بالعادیات احلف بالموریات

غیرک یا ذالصلات فی نظری کالمدر

هر که بجز عاشق است در ترشی لایقست

لایق حلوا شکر لایق سرکا کبر

هجرک روحی فداک زلزلنی فی هواک

کل کریم سواک فهو خداع غرر

عشق خوش و تازه رو عاشق او تازه تر

شکل جهان کهنه‌ای عاشق او کهنه تر

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.