خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۱۱۰

غزل شمارهٔ ۱۱۱۰

از لب یار شکر را چه خبر

وز رخش شمس و قمر را چه خبر

با دمش باد بهاری چه زند

وز قدش سرو و شجر را چه خبر

گر جهان زیر و زبر گشت از او

عاشق زیر و زبر را چه خبر

چونک جان محرم اسرارش نیست

از رهش اهل خبر را چه خبر

گر چه نرگس نگرانست به باغ

از چمن نرگس تر را چه خبر

گفته هر قوم هم از مستی خویش

که ز ما قوم دگر را چه خبر

گفت چونی و دل تو چونست

از دل این خسته جگر را چه خبر

با ملک تاج و کمر گر به همند

از ملک تاج و کمر را چه خبر

کم کن این ناله که کس واقف نیست

ز آه عشاق سحر را چه خبر

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.