خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۱۰۱

غزل شمارهٔ ۱۱۰۱

نرم نرمک سوی رخسارش نگر

چشم بگشا چشم خمارش نگر

چون بخندد آن عقیق قیمتی

صد هزاران دل گرفتارش نگر

سر برآر از مستی و بیدار شو

کار و بار و بخت بیدارش نگر

اندرآ در باغ بی‌پایان دل

میوه شیرین بسیارش نگر

شاخه‌های سبز رقصانش ببین

لطف آن گل‌های بی‌خارش نگر

چند بینی صورت نقش جهان

بازگرد و سوی اسرارش نگر

حرص بین در طبع حیوان و نبات

بعد از آن سیری و ایثارش نگر

حرص و سیری صنعت عشقست و بس

گر ندیدی عشق را کارش نگر

گر ندیدی عشق رنگ آمیز را

رنگ روی عاشق زارش نگر

با چنین دشوار بازاری که اوست

با زر و بی‌زر خریدارش نگر

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.