خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۰۸۸

غزل شمارهٔ ۱۰۸۸

سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر

طبله کالبد آورده‌ام آخر بنگر

بر سر کوی تو پرطبله من بین و بخر

شانه‌ها و شبه‌ها و سره روغن‌ها تر

شبه من غم تو روغن من مرهم تو

شانه‌ام محرم آن زلف پر از فتنه و شر

از فراقت تلفم گشته خیالت علفم

که دلم را شکمی شد ز تو پرجوع بقر

من ندانم چه کسم کز شکرت پرهوسم

ای مگس‌ها شده از ذوق شکرهات شکر

پرده بردار صبا از بر آن شهره قبا

تا ز سیمین بر او گردد کارم همه زر

چند گویی تو بجو یار وزو دست بشو

در دو عالم نبود یار مرا یار دگر

چون خرد ماند و دل با من ای خواجه بهل

ماه و خورشید که دیدست در اعضای بشر

چون که در جان منی شسته به چشمان منی

شمس تبریز خداوند تو چونی به سفر

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.