خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۰۴۹

غزل شمارهٔ ۱۰۴۹

صد بار بگفتمت نگهدار

در خشم و ستیزه پا میفشار

بر چنگ وفا و مهربانی

گر زخمه زنی بزن به هنجار

دانی تو یقین و چون ندانی

کز زخمه سخت بسکلد یار

می‌بخش و مخسب کاین نه نیکوست

ما خفته خراب و فتنه بیدار

می‌گویم و می‌کنم نصیحت

من خشک دماغ و گفت و تکرار

می‌خندد بر نصیحت من

آن چشم خمار یار خمار

می‌گوید چشم او به تسخر

خوش می‌گویی بگو دگربار

از تو بترم اگر ننوشم

پوشیده نصیحت تو طرار

استیزه گرست و لاابالیست

کی عشوه خورد حریف خون خوار

خامش کن و از دیش مترسان

کز باغ خداست این سمن زار

خاموش که بی‌بهار سبزست

بی‌سبلت مهر جان و آذار

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.