خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۰۴۴

غزل شمارهٔ ۱۰۴۴

به ساقی درنگر در مست منگر

به یوسف درنگر در دست منگر

ایا ماهی جان در شست قالب

ببین صیاد را در شست منگر

بدان اصلی نگر کغاز بودی

به فرعی کان کنون پیوست منگر

بدان گلزار بی‌پایان نظر کن

بدین خاری که پایت خست منگر

همایی بین که سایه بر تو افکند

به زاغی کز کف تو جست منگر

چو سرو و سنبله بالاروش کن

بنفشه وار سوی پست منگر

چو در جویت روان شد آب حیوان

به خم و کوزه گر اشکست منگر

به هستی بخش و مستی بخش بگرو

منال از نیست و اندر هست منگر

قناعت بین که نرست و سبک رو

به طمع ماده آبست منگر

تو صافان بین که بر بالا دویدند

به دردی کان به بن بنشست منگر

جهان پر بین ز صورت‌های قدسی

بدان صورت که راهت بست منگر

به دام عشق مرغان شگرفند

به بومی که ز دامش رست منگر

به از تو ناطقی اندر کمین هست

در آن کاین لحظه خاموشست منگر

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.