خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۰۲۶

غزل شمارهٔ ۱۰۲۶

گر چه نه به دریاییم دانه گهریم آخر

ور چه نه به میدانیم در کر و فریم آخر

گر باده دهی ور نی زان باده دوشینه

از دادن و نادادن بس بی‌خبریم آخر

ای عشق چه زیبایی چه راوق و گیرایی

گر رفت زر و کیسه در کان زریم آخر

ای طعنه زنان بر ما بگشاده زبان بر ما

باری ز شما خامان ما مستتریم آخر

لولی که زرش نبود مال پدرش نبود

دزدی نکند گوید پس ما چه خوریم آخر

ما لولی و شنگولی بی‌مکسب و مشغولی

جز مال مسلمانان مال کی بریم آخر

زنبیل اگر بردیم خرماش درآگندیم

وز نیل اگر خوردیم هم نیشکریم آخر

گر شحنه بگیردمان آرد به چه و زندان

بر چاه زنخدانش آبی بچریم آخر

چاهش خوش و زندانش وان ساقی و مستانش

وان گفتن بی‌سیمان که سیمبریم آخر

می‌گوید جان با تن کای تن خمش و تن زن

لب بند و بصر بگشا صاحب نظریم آخر

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.