خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۰۰۰

غزل شمارهٔ ۱۰۰۰

آنچ گل سرخ قبا می‌کند

دانم من کان ز کجا می‌کند

بید پیاده که کشیدست صف

آنچ گذشتست قضا می‌کند

سوسن با تیغ و سمن با سپر

هر یک تکبیر غزا می‌کند

بلبل مسکین که چه‌ها می‌کشد

آه از آن گل که چه‌ها می‌کند

گوید هر یک ز عروسان باغ

کان گل اشارت سوی ما می‌کند

گوید بلبل که گل آن شیوه‌ها

بهر من بی‌سر و پا می‌کند

دست برآورده به زاری چنار

با تو بگویم چه دعا می‌کند

بر سر غنچه کی کله می‌نهد

پشت بنفشه کی دوتا می‌کند

گر چه خزان کرد جفاها بسی

بین که بهاران چه وفا می‌کند

فصل خزان آنچ به تاراج برد

فصل بهار آمد ادا می‌کند

ذکر گل و بلبل و خوبان باغ

جمله بهانه‌ست چرا می‌کند

غیرت عشق است وگر نه زبان

شرح عنایات خدا می‌کند

مفخر تبریز و جهان شمس دین

باز مراعات شما می‌کند

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.