خانه | مولوی | مثنوی معنوی | دفتر ششم | بخش ۸۱ – حکایت اشتر و گاو و قج که در راه بند گیاه یافتند هر یکی می‌گفت من خورم

بخش ۸۱ – حکایت اشتر و گاو و قج که در راه بند گیاه یافتند هر یکی می‌گفت من خورم

اشتر و گاو و قجی در پیش راه

یافتند اندر روش بندی گیاه

گفت قج بخش ار کنیم این را یقین

هیچ کس از ما نگردد سیر ازین

لیک عمر هرکه باشد بیشتر

این علف اوراست اولی گو بخور

که اکابر را مقدم داشتن

آمدست از مصطفی اندر سنن

گرچه پیران را درین دور لئام

در دو موضع پیش می‌دارند عام

یا در آن لوتی که آن سوزان بود

یا بر آن پل کز خلل ویران بود

خدمت شیخی بزرگی قایدی

عام نارد بی‌قرینهٔ فاسدی

خیرشان اینست چه بود شرشان

قبحشان را باز دان از فرشان

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.