خانه | مولوی | مثنوی معنوی | دفتر ششم | بخش ۷۰ – حکایت مرید شیخ حسن خرقانی قدس الله سره

بخش ۷۰ – حکایت مرید شیخ حسن خرقانی قدس الله سره

رفت درویشی ز شهر طالقان

بهر صیت بوالحسین خارقان

کوهها ببرید و وادی دراز

بهر دید شیخ با صدق و نیاز

آنچ در ره دید از رنج و ستم

گرچه در خوردست کوته می‌کنم

چون به مقصد آمد از ره آن جوان

خانهٔ آن شاه را جست او نشان

چون به صد حرمت بزد حلقهٔ درش

زن برون کرد از در خانه سرش

که چه می‌خواهی بگو ای ذوالکرم

ژگفت بر قصد زیارت آمدم

خنده‌ای زد زن که خه‌خه ریش بین

این سفرگیری و این تشویش بین

خود ترا کاری نبود آن جایگاه

که به بیهوده کنی این عزم راه

اشتهای گول‌گردی آمدت

یا ملولی وطن غالب شدت

یا مگر دیوت دو شاخه بر نهاد

بر تو وسواس سفر را در گشاد

گفت نافرجام و فحش و دمدمه

من نتوانم باز گفتن آن همه

از مثل وز ریش‌خند بی‌حساب

آن مرید افتاد از غم در نشیب

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.