خانه | مولوی | مثنوی معنوی | دفتر پنجم | بخش ۱۲۶ – صید کردن شیر آن خر را و تشنه شدن شیر از کوشش رفت به چشمه تا آب خورد تا باز آمدن شیر جگربند و دل و گرده را روباه خورده بود کی لطیفترست شیر طلب کرد دل و جگر نیافت از روبه پرسید کی کو دل و جگر روبه گفت اگر او را دل و جگر بودی آنچنان سیاستی دیده بود آن روز و به هزار حیله جان برده کی بر تو باز آمدی لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر

بخش ۱۲۶ – صید کردن شیر آن خر را و تشنه شدن شیر از کوشش رفت به چشمه تا آب خورد تا باز آمدن شیر جگربند و دل و گرده را روباه خورده بود کی لطیفترست شیر طلب کرد دل و جگر نیافت از روبه پرسید کی کو دل و جگر روبه گفت اگر او را دل و جگر بودی آنچنان سیاستی دیده بود آن روز و به هزار حیله جان برده کی بر تو باز آمدی لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر

برد خر را روبهک تا پیش شیر

پاره‌پاره کردش آن شیر دلیر

تشنه شد از کوشش آن سلطان دد

رفت سوی چشمه تا آبی خورد

روبهک خورد آن جگربند و دلش

آن زمان چون فرصتی شد حاصلش

شیر چون وا گشت از چشمه به خور

جست در خر دل نه دل بد نه جگر

گفت روبه را جگر کو دل چه شد

که نباشد جانور را زین دو بد

گفت گر بودی ورا دل یا جگر

کی بدینجا آمدی بار دگر

آن قیامت دیده بود و رستخیز

وآن ز کوه افتادن و هول و گریز

گر جگر بودی ورا یا دل بدی

بار دیگر کی بر تو آمدی

چون نباشد نور دل دل نیست آن

چون نباشد روح جز گل نیست آن

آن زجاجی کو ندارد نور جان

بول و قاروره‌ست قندیلش مخوان

نور مصباحست داد ذوالجلال

صنعت خلقست آن شیشه و سفال

لاجرم در ظرف باشد اعتداد

در لهبها نبود الا اتحاد

نور شش قندیل چون آمیختند

نیست اندر نورشان اعداد و چند

آن جهود از ظرفها مشرک شده‌ست

نور دید آنمؤمنو مدرک شده‌ست

چون نظر بر ظرف افتد روح را

پس دو بیند شیث را و نوح را

جو که آبش هست جو خود آن بود

آدمی آنست کو را جان بود

این نه مردانند اینها صورتند

مردهٔ نانند و کشتهٔ شهوتند

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.