خانه | مولوی | مثنوی معنوی | دفتر چهارم | بخش ۱۰۱ – قوله علیه السلام من بشرنی بخروج صفر بشرته بالجنه

بخش ۱۰۱ – قوله علیه السلام من بشرنی بخروج صفر بشرته بالجنه

احمد آخر زمان را انتقال

در ربیع اول آید بی جدال

چون خبر یابد دلش زین وقت نقل

عاشق آن وقت گردد او به عقل

چون صفر آید شود شاد از صفر

که پس این ماه می‌سازم سفر

هر شبی تا روز زین شوق هدی

ای رفیق راه اعلی می‌زدی

گفت هر کس که مرا مژده دهد

چون صفر پای از جهان بیرون نهد

که صفر بگذشت و شد ماه ربیع

مژده‌ور باشم مر او را و شفیع

گفت عکاشه صفر بگذشت و رفت

گفت که جنت ترا ای شیر زفت

دیگری آمد که بگذشت آن صفر

گفت عکاشه ببرد از مژده بر

پس رجال از نقل عالم شادمان

وز بقااش شادمان این کودکان

چونک آب خوش ندید آن مرغ کور

پیش او کوثر نیامد آب شور

هم‌چنین موسی کرامت می‌شمرد

که نگردد صاف اقبال تو درد

گفت احسنت و نکو گفت ولیک

تا کنم من مشورت با یار نیک

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.