خانه | مولوی | مثنوی معنوی | دفتر سوم | بخش ۹۰ – شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع

بخش ۹۰ – شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع

باز می‌دیدم که می‌شد هفت یک

می‌شکافد نور او جیب فلک

باز آن یک بار دیگر هفت شد

مستی و حیرانی من زفت شد

اتصالاتی میان شمعها

که نیاید بر زبان و گفت ما

آنک یک دیدن کند ادارک آن

سالها نتوان نمودن از زبان

آنک یک دم بیندش ادراک هوش

سالها نتوان شنودن آن بگوش

چونک پایانی ندارد رو الیک

زانک لا احصی ثناء ما علیک

پیشتر رفتم دوان کان شمعها

تا چه چیزست از نشان کبریا

می‌شدم بی خویش و مدهوش و خراب

تا بیفتادم ز تعجیل و شتاب

ساعتی بی‌هوش و بی‌عقل اندرین

اوفتادم بر سر خاک زمین

باز با هوش آمدم برخاستم

در روش گویی نه سر نه پاستم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.